نکاتی در باب سکولاریزم و اقتصاد (نامه ای به دبیرخانه جشنواره علامه حلی)
43 بازدید
تاریخ ارائه : 8/4/2012 4:40:00 PM
موضوع: اقتصاد

باسمه تعالی

دبیرخانه محترم جشنواره علامه حلی رحمة الله علیه

سلام علیکم

به اطلاع می رسانم رویت نامه شما که شامل ارزیابی سطح علمی اثر اینجانب بود بسیار موجب مسرت و تحسین قلبی اینجانب شد.

* آنچه که به عنوان اثر از سوی اینجانب برای شما باعنوان «با دو چشم باز» ارسال شده بود ، سلسله مباحث و سخنرانی هایی بود که به مناسبت نامگذاری سال 90 به عنوان جهاد اقتصادی در محافل مختلف دانشگاهی و فرهنگی ، از سوی اینجانب مطرح و انجام شده بود و به دلیل پیچیدگی و طولانی بودن همه مباحث که حدود بیست و پنج ساعت سخنرانی و نزدیک به هزار صفحه یادداشت و افزون بر آن قطعات فیش برداری شده بود و همچنین نظر به این که ظاهرا این گفتارها و سخنرانی ها از سوی دوستان و کسانی که مباحث اینجانب را دنبال می نمودند ارزشمند به نظر می رسید ، از بنده تقاضا شد تا حدالمقدور همان مباحث را در جزوه ای کوچک تدوین و برای استفاده سطح عمومی تری از علاقمندان به مباحث مربوطه که دنبال کردن مباحث طولانی خارج از حوصله و وقت آنهاست ، عرضه کنم.همزمان با این موضوع، با اعلام فراخوان از سوی آن جشنواره محترم ، جرات این جسارت را به خود دادم تا اثر ناچیز خود را مورد داوری آن جشنواره گرانقدر قرار دهم در حالی که ما را باور آن نبود این اثر مورد تفقد آن گرامیان قرار گیرد ، نامه سراسر محبت شما که حاکی از توجه دقیق و ارزیابی مو به موی اثر اینجانب بود این نور را در دل من روشن کرد که مقاله اینجانب از سوی جمعی آگاه و متخصص و کارشناس مورد بررسی قرار گرفته و روی بررسی آن صرف وقت و نیرو شده است. این زحمت شما از دید من پنهان نمی ماند و همواره مورد دعای این حقیر خواهید بود.لذا آنچه به عنوان مقاله از اینجانب در دستان شماست هرچند قد و قامت یک مقاله را دارد اما در باطن خود چکیده ای است از همان بیست و پنج ساعت و هزار صفحه یادداشت و فیش برداری! با توجه به همین موضوع تمام هم و غم من خلاصه برداری از این موارد مذکور بود و این موجب انحراف حواس من از این نکته شد که از این چکیده ، باید چکیدهء چکیده تری را هم به عمل بیاورم .

اما در هر حال ایراد شما در این که مقاله بنده چکیده ندارد کاملا وارد است اما عذر تقصیر آوردم شاید موثر افتد.

یار ما را چو سر و کار به کافِر افتد او مسلمان شود و ساجد و شاکر افتد

عذر تقصیر بیارم که در این محضر عشق عذر ما از نظر لطف موثر افتد

* مورد دیگری که مورد تذکر شما عزیزان بود عدم توجه به منابع جدید و گسترده است.این هم از آن جهت است که در خلاصه برداری آن مباحث طولانی آنچه که مورد تاکید قرار گرفت و برای ذکر در تلخیص انتخاب شد مواردی بود که گویا منابعش از نظر ارزیابی کننگان اثر اینجانب به روز نبوده است.

در اینجا لازم می دانم نکته ای را متذکر شوم:علومی هستند که با گذشت زمان ، در اصل ماهیت آنها تغییر و پیشرفت حاصل می شود به گونه ای که در زمان حاضر آن علم با صورت اولیه اش در سال ها قبل متفاوت شده و اگر کسی بخواهد فقط از منابع قدیمی برای پژوهش در آن علم استفاده کند حقیقتا نقص عظیمی در اثرش محسوب می شود.پزشکی نمونه ای از این نوع علوم است.اگر محققین پزشکی در تحقیقات فقط بخواهند مثلا به کتاب قانون ابن سینا اکتفا کنند آشکار است که راه به جایی نمی برند زیرا هرچند این کتاب در زمان خودش حتی در اروپا نیز تدریس می شد اما امروزه فقط در جهت تاریخ شناسی علوم پزشکی مفید است.

اما علومی چون اقتصاد از لحاظ آکادمیک عمر چندان طولانی ای ندارند و در واقع آنچه که به نام تحول در آن شاهد بوده ایم تحول نبوده بلکه اعمال همان شیوه های سابق است که به فراخور حال زمانه و با توجه به تحولات روز به ویژه تحولات سیاسی و اجتماعی ، رنگ عوض نموده لذا اینجا منبع قدیم و جدید در اصل موضوع تفاوتی ایجاد نمی نماید. بعید نیست ارزیابی کنندگان با توجه به این که خود دانش آموخته همان کتبی هستند که مکاتب نوین اقتصادی را به عنوان مکاتب مستقل و جدا و جدید از مکاتب سابق معرفی نموده و یا اگر دانش آموخته آن کتب هم نبوده اند حداقل به آن کتب به چشم منبع اصلی نگریسته اند ، این ذهنیت که از منابع جدید استفاده نشده را در آنان قوت بخشیده است.در اینجا لازم است یاد آور شوم منابع مورد استفاده یک پژوهشگر در ابتدا به عنوان شاهدی بر موضوع مورد پژوهش مطرح می شود و پژوهشگر اگر به این تشخیص برسد که باید قالب های قبلی مطرح شده و حتی تثبیت شده را برای رسیدن به حقیقتی بشکند ، این حرکتی غیر معقولانه نیست.بعید نیست که بحث تولید علم به خصوص در حیطه علوم انسانی جدید نه به معنای نابودی علوم انسانی سابق بلکه به معنای باطن شناسی این علوم و برداشتن این نقاب های ساختگیِ روز به روز جدید شده است نه آن که این بازی نقاب ها ما را به خود مشغول سازد ، آنگاه است که کار به تشخیص این می رسد که ما در این علوم چه حرفی غیر از این ها برای گفتن داریم و چه راهی از این راه ها نرفته مانده که باید پیموده شود و یا اگر همه راه ها رفته شده ما باید کدام راه را برگزینیم و منادی آن باشیم؟

از این جهت است که شاید به نظر شما برسد در مقاله اینجانب به منابع جدید توجهی نشده در حالی که مسئله ما منبع جدید و قدیم نیست بلکه مسئله اصلی خود موضوع مورد پژوهش است که آیا در منابع جدید حرف تازه و به اصطلاح دندانگیری برای طرح درباره آن موضوع وجود دارد یا منابع جدید تکرار مکرراتیست که به آن قالب تازه ای داده اند با تاریخ روی جلد جدید؟

* ارزیابی کنندگان محترم اثر اینجانب ، درباره مکتب مرکانتالیسم به این موضوع اشاره نموده اند که درباره این مکتب قرن 15 تا 18 میلادی صحیح است نه آنچنان که من در مقاله ام آورده ام از قرن 16 تا 17 میلادی.اگر توجه فرمایید قرن های مورد اشاره در مقاله من دقیقا در دل قرن های مورد اشاره آن عزیزان قرار دارد.توضیح این است که مرکانتالیست ها از قرن 15 میلادی زمزمه های کار خود را آغاز نمودند و در قرن 16 میلادی کار آنها به اوج رسید و به یک رویه بدیهی بدل شد و آن گونه تئوریزه جلوه کرد که امروزه پس از سال ها به عنوان اولین مکتب غیر رسمی و غیر آکادمیک علم اقتصاد از آن نام می برند در حالی که اصلا تئوریزه نبود.با گذشت زمان مرکانتالیسم به دلایل گوناگون دچار تغییر شیوه شد و چهره عوض کرد زیرا تغییرات سیاسی و اجتماعی روز به دولت ها اجازه نمی داد آشکارا به شیوه های وحشیانه سابق مرکانتالیستی بپردازند لذا در حدود قرون 17 تصمیم بر این شد به آن لباسی آکادمیک بپوشانند و رسما آن را تئوریزه کنند و البته با نامی جدید و جذاب متناسب برای روحیات آن عصر، این روند را که می توان دوره افول ظاهری مرکانتالیسم نامید تا قرن 18 طول کشید و در این قرن ظاهرا دفتر مرکانتالیسم را برای همیشه بستند و دفتری تازه به نام مکاتب اقتصادی را آغاز کردند.از آن جهت می گویم ظاهری چون هرچند در ظاهر این طور نمایانده شد که مرکانتالیسم دچار افول شده و مکاتب اقتصادی جدید جای آن را گرفته اند ولی در عمل دیدیم که شیوه همان شیوه بود.لیبرالیسم و از آن سر سوسیالیزم امروز همان روحیات مرکانتالیستی را در لباس امروزی دنبال می کنند و روزی هم می رسد که لیبرالیسم و همچنین سوسیالیزم منفور می شوند و یک ایسم جدید دیگر را به جای آن می نشانند و این بازی ادامه دارد اگر بیدار نشویم زیرا همه مکاتب اقتصادی غیر اسلامی ، سکولاری اند.

قرن هایی که بنده مورد اشاره قرار داده ام بیانگر بیشینه نموداری سال های اوج مرکانتالیسم تا قبل از تئوریزه شدن آکادمیک بود در حالی که قرن های مورد اشاره ارزیابی کنندگان محترم هم شامل بیشینه و هم شامل سال های قبل از اوج گیری مرکانتالیسم در زمان خیز برداشتن مرکانتالیست ها برای سلطه بر جهان و هم شامل سال های بعد از اوج است که مرکانتالیسم در حال تغییر چهره و زاده شدن در قالب مکاتب جدید اقتصادی بود.لذا ارزیابی کنندگان و اینجانب هر دو درست گفته ایم ولی منظور بنده سال های در اوج مرکانتالیستی بوده و منظور آنها علاوه بر اوج ، به خیز و فرود هم اشاره کرده است.چه اینکه گاهی در بررسی های تاریخی خیز و فرود یک پدیده را به دلیل قوام نیافتن و ضعف به عنوان دوره تاریخی آن پدیده نمی شناسند و تنها به دوران اوج آن پدیده که دوران اثر گذاری و قدرت آن پدیده بوده است اکتفا می کنند. البته کتب تاریخی نیز هم قرن های مورد اشاره اینجانب را تصدیق می کند و هم قرن های مورد اشاره ارزیابی کنندگان را.لذا توضیح درباره عدد قرن های مذکور را بیش از این ادامه نمی دهم زیرا منظور هر دو طرف انگور است با این تفاوت که من می گویم:« عنب » و ارزیابی کنندگان می گویند: « اوزوم! » (به زبان ترکی یعنی انگور)

*گروه ارزشیابی اینگونه توصیف کرده اند که اینجانب از صفحه 15 تا 19 مقاله قلمفرسایی نموده ام و موضوع اصلی بحث منحرف شده است.

در صفحات مذکور که نگاه کردم دیدم از اقاله به عنوان یک مثال برای نشان دادن روح اقتصاد اسلامی نام برده شده و حتی در کلمه اقاله که در دعاهای شیعه برای مناجات و تقاضای بخشش از خداوند استفاده می شود دقیق شده و مثال هایی از ادعیه شیعه در این باره آورده ام تا نشان دهم اقاله که مفهومی دعایی و مناجاتی در برابر خدا دارد ناگهان در مناسبات اقتصادی بین مسلمین سر بر آورده است و در کلام رسول خدا به عنوان احکام اقتصادی در معاملات مالی مطرح شده است ولی گروه ارزشیابی ظاهرا این را قلمفرسایی و انحراف از بحث اصلی دانسته است.

گذشته از توضیحات بالا ، این ایراد در صورتی قابل قبول است که من در انتهای آن بحث (ص18) مطلب زیر را عنوان نکرده باشم:

« در هر حال این جزو افتخارات اسلام است که این گونه برای شخص مسلمان در جهت اقاله خطاهایش فرصت قائل می شود و برای آن استحباب منظور می نماید ، افتخاری که سکولاریزم از آن محروم است.

از این نزدیکی بین ادعیه و سفارشات دینی با موضوعی اقتصادی چه نتیجه ای جز در هم تنیدگی اخلاق و دین و اقتصاد می توان گرفت؟

واضح است که اگر غیر از این باشد هم دین و هم اخلاق و هم اقتصاد به انحطاط می رود. »

لذا با توجه به موضوع مقاله و با توجه به چند خط بالا ، هنوز برای این حقیر جای سوال است که کجای این چند صفحه انحراف از بحث است؟

*گروه ارزشیابی این ایراد را مطرح نموده اند که شایسته بود ثمرات دینی بودن اقتصاد که در ابتدای مقاله ذکر شده بود به عنوان فصلی مجزا در انتهای مقاله ذکر می شد و همچنین اشکال مختلف اقتصاد دینی و بخصوص اقتصاد اسلامی و گام های آن برای عملی کردن اندیشه هایش در این فصل ذکر می شد.

بدیهیست که پیشنهاد مذکور از سوی گروه ارزشیابی درباره ثمرات دینی بودن اقتصاد آن قدر درخور و شایسته است که می توان به عنوان یک موضوع مستقل درباره اش مقاله ای نوشت.اما آنچه که من درباره ثمرات دینی بودن اقتصاد مطرح کردم مقدمه چینی کلامی برای رسیدن به خلع سلاح بودن سکولاریزم در اقتصاد می باشد زیرا همت اصلی مقاله اینجانب برملا کردن بی ریشگی سکولاریزم در اقتصاد بود.

اما درباره بخش دوم پیشنهادی که گروه ارزشیابی برای من مطرح نمودند (ذکر اشکال مختلف اقتصاد دینی و بخصوص اقتصاد اسلامی) ابهامی وجود دارد: منظور از اشکال مختلف اقتصاد دینی یعنی چه؟یعنی اقتصاد یهودی و مسیحی و بودایی و کنفوسیوسی و نیز اقتصاد اسلامی؟لازم به توضیح می دانم که ما اشکال مختلف اقتصاد دینی نداریم زیرا منظور از دینی که دارای احکام اقتصادی می باشد فقط اسلام است و دیگر ادیان آنگونه که من تحقیق کرده ام نمونه ای مانند احکام اقتصادی اسلامی ندارند لذا اقتصاد دینی به مفهوم غیر اسلامی بلاموضوع است.

همچنین اگر منظور از اقتصاد دینی این است که اداره کنندگان آن اقتصاد فارغ از احکام و دستورات دینشان در امر اقتصاد ، دارای دین باشند مثلا بگوییم اقتصاد یهودی یعنی اداره کنندگان آن یهودی باشند بدون اجرا کردن احکام اقتصادی دین یهود (چون دین یهود امروزی چنین احکامی به شکل دقیق ندارد) یا اقتصاد مسیحی یعنی اداره کنندگان آن مسیحی باشند بدون اجرا کردن احکام اقتصادی دین مسیح (چون دین مسیح امروزی چنین احکامی به شکل دقیق ندارد)، با این فرض می توان گفت اقتصاد لیبرال هم با توجه به نفوذ شدید یهودی ها و نیز حضور مسیحی ها در آن یک اقتصاد به شدت دینی است!حال که این موضوع حقیقت ندارد.

*گروه ارزشیابی در ادامه آورده است:« از محتوای متن چنین بر می آید که همه مکاتب اقتصادی ادامه دهنده مکتب مرکانتالیسم هستند و در نتیجه گیری نیز این مکاتب رنگ و لعاب مرکانتالیسم معرفی شده اند ،در صورتی که برخی از این مکاتب خصوصا لیبرالیسم اقتصادی در اعتراض به برخی دیدگاه های مرکانتالیسم شکل گرفت.»

درباره این ایراد به ذکر نمادین داستانی می پردازم که در سلسله سخنرانی های خود آن را مطرح نموده بودم اما برای جلوگیری از اطاله کلام آن را در متن مقاله ذکر نکرده ام.

ماشین شخصی را دزدیدند و آن شخص در شکایت نامه اش قید کرد که ماشینش را به همراه دو میلیون پولی که در داشبورد ماشین بود دزدیده اند،در حالی که اصلا پولی در ماشین نبود ،پس از مدتی دزد را دستگیر می کنند و ماشین هم پیدا می شود اما طبیعی است دو میلیون پول در آن نبود.با توجه به این که دزد سابقه دار بود و صاحب ماشین هم آدم متشخصی بود ، بنا را بر این گذاشتند که حتما دزد ماشین پول ها را برداشته است و آن قدر او را نگه داشتند تا بلاخره دزد ناچار شد به دروغ بگوید آن پول ها را در حساب بانکی اش ریخته است.لحظه ای که دزد را به زندان بر می گرداندند او رو به صاحب ماشین که در آنجا حاضر بود کرد و گفت:حالا که این دو میلیون پول را گرفتی اما انصاف بده دزد من هستم یا تو؟

مرکانتالیسم و لیبرالیسم هر دو خط واحدی را دنبال می کنند و کیست که بتواند این را انکار کند؟

این موضوع که در تاریخ اقتصاد این طور نوشته شده که مکاتبی همچون لیبرالیسم اقتصادی در اعتراض به برخی دیدگاه های مرکانتالیسم شکل گرفت ، چیزی را عوض نمی کند و دلیل موجه و محکمی نیست و اگر یک پژوهشگر فقط بخواهد به چنین چیزی به عنوان مدرک تعیین کننده بنگرد ، به خطا رفته است زیرا نتایج عملی و آثاری که مکاتب اقتصادی از آغاز تا کنون دنبال کرده اند همان خط مرکانتالیستی بوده است و این حقیقت آشکاری است که انکار آن با توجه به شواهد آشکار همچون انکار خورشید در آسمان ظهر تابستان است.جمود در پژوهش آنجاست که پژوهشگر تنها متعهد به نوشته های کتاب های مورد قبول به عنوان منبع باشد حتی اگر آن نوشته ها برخلاف حقایق جهان اطراف و در تناقض با آن باشد.

در مقاله بنده سکولاریزم مورد بحث بوده است و در نهایت نتیجه به آنجا ختم شده که همه مکاتب اقتصادی غیر اسلامی زیر لوای سکولاریزمند.

این که شما می فرمایید مکاتب لیبرالیسم اقتصادی در اعتراض به مرکانتالیسم بوده اولا اعتراضش به این نبوده که مرکانتالیسم بد است چون همانگونه که شما نیز مورد اشاره قرار داده اید به برخی دیدگاه های مرکانتالیسم معترض بود یعنی اعتراض به این بوده که چرا قدرت چپاولگری مرکانتالیسم محدود است یعنی این اعتراض نتیجه همان روند آزمون و خطا بود.

در صفحه 6 از مقاله ام درباره آزمون و خطا چنین نوشته ام:

«اقتصاد شامل مجموعه ای از قدرت ها و مسئولیت هاست و هر گاه که قدرت و مسئولیت تحت نظارت برنامه ای عالی نباشند ، تبدیل به ابزار مخربی می شوند که در خوشبینانه ترین حالت اگر نگوییم آلت دست افراد خودکامه و سودجو می شود ، لااقل در دور باطل آزمون و خطاهای بشری ، سرمایه های بسیاری را تلف خواهد کرد و حتی در راه تعالی انسانیت نیز ایجاد مانع می نماید.»

لذا لیبرالیسم آمد و به فراخور زمان با توجه به ابزارهای روز ، مرکانتالیسم را تعمیم و گسترش داد.اگر دیروز مرکانتالیست ها به هوای فلزی به نام طلا به سرزمین های دور هجوم می بردند،لیبرال ها یا به تعبیر خودم ، مرکانتالیست های پست مدرن با شرکت های چند ملیتی بازارهای جهانی را اشباع کرده و با واحد پولی خویش یعنی دلار عملا مردم مصرف کننده در سراسر جهان را خواسته یا ناخواسته به بردگی کشیدند و آنچنان ماهرانه این بازی را پیش برده اند که اکنون پس از مدت ها ذهن ها تازه به شک و تردید افتاده که کاسه ای زیر نیم کاسه است! آنچنان این بازی ماهرانه بوده که شما عزیزان، در کمال ناباوری من، هنگام ارزشیابی مقاله اینجانب که در آن مکاتب اقتصادی سکولار امروز را دنباله رو سلف شان یعنی مرکانتالیسم دانسته ام ، این را به عنوان یک ایراد به اینجانب تذکر می دهید ، آیا این موضوع به عنوان یک حقیقت برای بررسی کنندگان مقاله من قابل هضم نیست؟ دلیل تمام این ها بازی ماهرانه ای بوده که با معانی و الفاظ برای ما صورت داده اند و بر ماست که اگر می خواهیم علوم انسانی خود را متحول کنیم ، از این دسیسه غافل نباشیم.

چه دزد ماشین و چه شاکی صاحب ماشین هر دو دزدند هر چند اسم و ظاهر و شیوه عملشان متفاوت از هم است اما روح عمل هر دو یکی است، چون اندیشه هر دو سکولار است و دنبال منفعت مادی اند نه اخلاق.

سکولاریزم در انواع و اقسام شکل ها ما را در دور باطل خود گرفتار می کند و رو کردن به دین رهیافت ما از این معضل می باشد و منظور از دین ، اسلام است و بس.

در انتها مجددا تکرار می کنم که در باور من نمی گنجید مقاله اینجانب حائز رتبه خوب در ارزشیابی های شما گردد و خود به عنوان نویسنده واقف به بخشی از ایراد های کار خود بودم و طرح تذکرات شما نیز ابواب تازه ای برای بحث و پیگیری مباحث مربوط را در کارهای آینده ام برای من گشود و این برای من از هر چیز ارزشمندتر است.

از شما گرامیان متشکرم و دعاگوی شما هستم و تفقد آن جنابان درباره مقاله اینجانب را قدر می دانم و به همت شما که در گسترش فرهنگ تحقیق در حوزه های مبارکه علمیه خون دل می خورید و عمر می گذرانید غبطه می خورم

و نسأل من اللّه التوفیق للمراد و العصمة من الخلل فی الإیراد، و هو حسبنا و نعم الوکیل.

مسعود نوروزی راهی