المپیک : بازی ابرقدرت ها ( درباره المپیک 2012 لندن ) :: مسعود نوروزی راهی
46 بازدید
تاریخ ارائه : 8/14/2012 4:29:00 PM
موضوع: تاریخ و سیره

جوانان قرار گذاشته بودند زور آزمایی کنند. تخته سنگ بزرگی را نشان کرده بودند و قرارشان این بود: هر کس بتواند آن را بلند کند و مسافت بیشتری جابجایش کند برنده خواهد بود.

روز زور آزمایی فرا رسید.ناگهان پیامبر را از دور دیدند که می آید.فکری به ذهن ها خطور کرد:اگر بتوانیم پیامبر را مجاب کنیم که داور مسابقه ما باشد آن وقت هر کس که برنده شود لقب پهلوانی اسلام برایش در تمام تاریخ ثبت خواهد شد.

پیامبر آمد و قبول کرد که بین آنها داوری کند. تخته سنگ بارها جابجا شد و همه مضطرب بودند که بلاخره قهرمانی نهایی و نشان پهلوانی اسلام از آن کیست؟

پیامبر اما همه را غافلگیر کرد:

« قوی ترین شما کسی است که وقت خشم، بر خشم خود غلبه کند و خلاف رضای خدا کاری نکند و اگر از چیزی خوشش آمد به خاطر آن خلاف رضای خدا کاری نکند و به خاطر خدا بتواند از میل خودش بگذرد.»

با گفتن این حرف ها از سوی پیامبر ، نگاه ها به مرد جوانی که کنار پیامبر ایستاده بود دوخته شد: قهرمان روز نبرد احزاب...او که عمرو بن عبدود را به هلاکت رسانده بود.

نتیجه گرفتم که با این داوری که پیامبر کرد ، المپیک یک بازی حقیر است و بازی اصلی جای دیگریست.

کسی حرف من را شنید و گفت:این که گفتی ، قصه گذشته هاست.المپیک یک جریان مدرن و امروزی است!

گفتم:نه! پیامبر وقتی این حرف را زد که بیش از هزار سال از شروع اولین المپیک می گذشت و این مسابقات در همان زمان هم از شهرت بسیار برخوردار بود و گویا باد المپیک و المپیکی شدن به جوانان عرب آن روز مدینه پیامبر خورده بود که قصد برگزاری نسخه عربی آن را در مدینه داشتند و پیامبر با آن موضع گیری تاریخی خود ، نگاه ها را به سمت دیگری برد و  هر چه المپیک را پشت سر گذاشت: اخلاق! اما نه اخلاق خالی که بعد بشود با ابداع یک مفهوم به نام فایر پلی  آن را به ابتذال کشید بلکه اخلاق توحیدی! اخلاقی که هدفش رضای خداست !

طبیعی بود. از پیامبری که پیام آور توحید بود نمی شد انتظار داشت که معیار های الحادی و شرک آلود المپیک آتن را تایید و ترویج کند.

آتن و المپیکش،  آتن و خدایانش، آتن و معبد هایش ، آتن و زئوسش ، آتن و پلوپسش را چه به مدینه پیامبر و جامعه توحیدی اش؟

المپیک و قهرمانان برهنه با پوست های چرب شده شان که  رنگ مادی بودن این مسابقات را جلا می داد، المپیک و قربانی ها و ادای احترام هایش به خدایان شرک آلود، المپیک و تاجهای برگ زیتونش ، المپیکی که از قرن چهارم میلادی حتی امپراطوری  مسیحی روم هم آن را الحادی دانسته بود، چرا باید از سوی پیامبری که در قرن هفتم میلادی آمده بود تایید می شد؟ تاریخ باید رنگ تازه ای می گرفت و مسیری جدید را آغاز می کرد.

دنیای سکولار ارزش های خود را دارد.زیبایی های خود را جلوه می دهد گر چه پوشالی باشند و در این سو ماییم که در کشتی نجات خود نشسته ایم در این امواج دیوانگی های ماده.

نتایج المپیک2012 لندن را که دیدم خنده ام گرفت:آمریکا و چین و بریتانیا و روسیه چهار کشور اول بودند.چهار کشوری که ادعای ابرقدرتی جهان را نیز دارند.

چقدر هول زده بودند بیچاره ها که در کسب مدال از دیگری سبقت بگیرند و به چه روش هایی متوسل شده بودند و چقدر حرف و حدیث بجا گذاشته بودند و چه رازها که در آینده از تبانی ها و دوپینگ ها افشا نخواهد شد...

فهمیدم که چرا پیامبر ما از همان المپیک جوانان عرب در مدینه المپیک و معیار های مادی اش را به رسمیت نشناخته بود.

امروز جوانان ما به بازی های المپیک می روند؟ قبول! طلا و نقره و برنز می گیرند؟ قبول! اما یادشان باشد بازی اصلی جای دیگری است و مدالشان از جنس دیگری...وگرنه فوقش می شوند همین آمریکا و چین و برتانیا و روسیه...فوقش می شوند همان جوانان عرب که پیامبر آنها را هنگام داوری غافلگیر کرد...

مسعود نوروزی راهی